کمتر پرونده‌ای در دنیا پیدا می‌شود که ادبیات کلاسیک فارسی، رمزنگاری جنگ سرد و یک مرگ مشکوک را یک‌جا داشته باشد. در پرونده مرد سمرتون، همه‌چیز از دو کلمه فارسی شروع شد: «تمام شد». این مقاله به قلب معما می‌رود — کاغذ، کتاب، کد و شماره تلفنی که نباید آن‌جا می‌بود.

اگر با اصل ماجرا آشنا نیستید، اول مرد سمرتون کیست؟ را بخوانید یا روایت کامل را در لاگ ۲ لاگدیو بشنوید.

تکه کاغذی در جیب مخفی

تکه کاغذ چاپ‌شده با عبارت تمام شد که در جیب مخفی لباس مرد سمرتون پیدا شد

تکه کاغذ Tamám Shud — Wikimedia Commons

چند ماه پس از پیدا شدن جسد، کارشناسی که دوباره لباس‌های مرد را بررسی می‌کرد، در جیب کوچکِ داخل کمربندی شلوار — جیبی که در بازرسی‌های اول از قلم افتاده بود — تکه کاغذ لوله‌شده‌ای پیدا کرد. روی آن با حروف چاپی نوشته شده بود: Tamám Shud.

این عبارت، سطر پایانی ترجمه ادوارد فیتزجرالد از رباعیات عمر خیام است؛ جایی که کتاب با اعلام «تمام شد» بسته می‌شود. انتخاب چنین تکه‌ای — نه یک شعر، نه یک جمله، بلکه دقیقاً «پایان» — از همان اول بوی نماد می‌داد: پایان یک کتاب، یا پایان یک زندگی؟

نمای نزدیک تکه کاغذ تمام شد در پرونده مرد سمرتون

نمای نزدیک تکه کاغذ تمام شد — Wikimedia Commons

کتابی که از آسمان رسید

پلیس از مردم خواست نسخه‌های رباعیات خیام خود را بررسی کنند. مردی (که هویتش هرگز علنی نشد) نسخه‌ای را تحویل داد و گفت آن را روی صندلی عقب ماشینش — که نزدیک ساحل سمرتون پارک بوده — پیدا کرده است. صفحه آخر این نسخه، دقیقاً همان‌جایی که «تمام شد» باید باشد، پاره شده بود؛ و آزمایش نشان داد تکه کاغذ جیب مرد از همین کتاب بریده شده است.

اما این کتاب دو راز دیگر هم داشت. پشت جلد آن، با مداد و کم‌رنگ:

  1. پنج سطر حروف درهم — چیزی شبیه یک پیام رمزشده
  2. یک شماره تلفن — که به خانه پرستاری جوان در همان خیابان‌های نزدیک ساحل می‌رسید

کد سمرتون؛ پیامی که ۷۰ سال مقاومت کرده

حروف رمزی نوشته‌شده پشت جلد نسخه رباعیات خیام در پرونده مرد سمرتون

کد پشت جلد رباعیات خیام — Wikimedia Commons

حروف پشت کتاب چیزی شبیه این بود:

WRGOABABD MLIAOI (خط‌خورده) WTBIMPANETP MLIABOAIAQC ITTMTSAMSTGAB

از رمزشکنان نیروی دریایی استرالیا در دهه ۴۰ تا تیم‌های دانشجویی پروفسور درک ابوت در دانشگاه آدلاید، ده‌ها گروه سراغ این کد رفته‌اند. نتیجه تحلیل‌های آماری مدرن دو چیز را تقریباً مشخص کرده است:

  • این حروف تصادفی نیستند؛ الگوی آماری‌شان با نوشته معنادار هم‌خوانی دارد.
  • به احتمال زیاد یک سرواژه (initialism) است؛ یعنی حرف اول کلمات یک جمله یا شعر — روشی که بدون دانستن متن اصلی، عملاً غیرقابل شکستن است.

اگر این حروف اول کلمات باشند، ممکن است یادداشت شخصی، خلاصه یک شعر، یا — به قول طرفداران فرضیه جاسوسی — پیامی عملیاتی باشد. عجیب اینجاست که تکرار الگوی «MLIA» در دو سطر، حس پیش‌نویس یا تمرین را می‌دهد؛ انگار نویسنده جمله‌ای را دو بار شروع کرده باشد.

پرستاری به نام جسیکا

شماره تلفن پشت کتاب به جسیکا تامسون رسید؛ پرستاری که چند صد متر از محل کشف جسد زندگی می‌کرد. واکنش او در مواجهه با ماسک گچی صورت مرد، به روایت پلیس حاضر در جلسه، تکان‌دهنده بود — رنگش پرید و نزدیک بود از حال برود — اما قاطعانه گفت او را نمی‌شناسد.

بعدها مشخص شد جسیکا در دوران جنگ نسخه‌ای از رباعیات خیام را به افسری به نام آلف باکسال هدیه داده بود. همه فکر کردند جسد باکسال است؛ تا این‌که باکسال زنده و سالم پیدا شد، با همان کتاب امضاشده! جسیکا تا پایان عمر حاضر نشد درباره پرونده حرف بزند و راز خود — اگر رازی بود — را با خودش برد. پسر او، رابین، بعدها محور یکی از نظریه‌های اصلی پرونده شد؛ نظریه‌ای که آزمایش‌های ژنتیکی دهه اخیر سرنوشتش را روشن کرد. جزئیات را در مقاله شناسایی مرد سمرتون با DNA بخوانید.

جاسوس یا عاشق شکست‌خورده؟

فرضیه جاسوسی دلایل وسوسه‌کننده‌ای دارد: مرگ با سم ناشناخته، حذف کامل هویت، کد، سال ۱۹۴۸ و نزدیکی آدلاید به تأسیسات محرمانه موشکی. در دورانی که شبکه‌های جاسوسی شوروی در استرالیا فعال بودند (که بعدها اسناد ونونا تأییدش کرد)، مرگ بی‌سروصدای یک مأمور چیز عجیبی نبود.

اما روایت دیگری هم هست؛ ساده‌تر و انسانی‌تر: مردی با زندگی فروپاشیده، که برای دیدن کسی به آدلاید آمده، و «تمام شد» را نه به‌عنوان پیام رمز، که به‌عنوان خداحافظی در جیبش گذاشته است. در لاگ ۲: پرونده سمرتون هر دو روایت را با شواهدشان مقابل هم گذاشته‌ایم تا خودتان قضاوت کنید.

این پرونده نمونه کاملی از چیزی است که ما را به ساخت یک پادکست معمایی مستند علاقه‌مند کرد: جایی که واقعیت از هر داستانی عجیب‌تر است — و برای فهمیدنش به سند نیاز داریم، نه شایعه.